مرتضى مطهرى
127
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
اشاره است به ظلم و استبداد امويان . بديهى است كه امويان نه مردم را به پرستش خود مىخواندند و نه آنها را مملوك و بردهء خود ساخته بودند ، بلكه استبداد و جبّاريّت خود را بر مردم تحميل كرده بودند . رسول خدا ( ص ) با آيندهنگرى الهى خود ، اين وضع را نوعى شرك و رابطهء « ربّ و مربوبى » خواند . مرز توحيد و شرك مرز دقيق توحيد و شرك - چه توحيد و شرك نظرى و چه عملى - چيست ؟ چه نوع انديشهاى انديشهء توحيدى است و چه نوع انديشهاى انديشهء شركى ؟ چه نوع عملى عمل توحيدى است و چه نوع عملى عمل شركى ؟ آيا اعتقاد به موجودى غير خدا شرك است ( شرك ذاتى ) و لازمهء توحيد ذاتى اين است كه به موجوديّت هيچ چيز غير از خدا - و لو به عنوان آفريدهء او - اعتقاد نداشته باشيم ( نوعى وحدت وجود ) ؟ بديهى است كه مخلوق خدا فعل خداست ، فعل خدا خود شأنى از شئون اوست و ثانى او و در قبال او نيست . مخلوقات خداوند تجلّيات فيّاضيّت او هستند . اعتقاد به وجود مخلوق از آن جهت كه مخلوق است متمّم و مكمّل اعتقاد به توحيد است نه ضدّ توحيد . پس مرز توحيد و شرك ، وجود داشتن و وجود نداشتن شىء ديگر - هر چند مخلوق خود او - نيست . آيا اعتقاد به نقش مخلوقات در تأثير و تأثّر و سببيّت و مسبّبيّت ، شرك است ( شرك در خالقيّت و فاعليّت ) ؟ و آيا لازمهء توحيد افعالى اين است كه نظام سببى و مسبّبى جهان را انكار كنيم و هر اثرى را مستقيما و بلاواسطه از خدا بدانيم و براى اسباب هيچ نقشى قائل نباشيم ؟ مثلا معتقد باشيم كه آتش نقشى در سوزانيدن و آب در سيراب كردن و باران در رويانيدن و دوا در بهبود بخشيدن ندارد ، خداست كه مستقيما مىسوزاند و مستقيما سيراب مىسازد و مستقيما مىروياند و مستقيما بهبود مىبخشد ، بود و نبود اين عوامل ، يكسان است ، چيزى كه هست عادت خدا بر اين است كه كارهاى خود را در حضور اين امور انجام دهد . مثلا اگر انسانى عادتش بر اين باشد كه هميشه در حالى كه كلاه بر سر دارد نامه بنويسد ، بود و نبود كلاه در نوشتن نامه تأثيرى ندارد ، ولى نويسندهء نامه نمىخواهد با نبود كلاه نامهاى بنويسد . مطابق اين نظريّه ، بود و نبود امورى كه عوامل و اسباب ناميده مىشوند از اين قبيل است و اگر